مقاله ها
1405/08/13
نویسنده : ایوب یوسف پورنظامی

بنابراین رشد علم لاجرم توام با نقض پاره ایی اصول و پنداشته های روش شناختی است. مثلاً به نظر فایرا بند اصول مهم فیزیکی بر آن دسته از فرضهای روش شناختی مبتنی است که فیزیک هر وقت پیشرفت کند آنها نقض میشوند: فیزیک مرجعیت خود را مدیون ایده هایی است که خودش ترویج میکند اما در پژوهش واقعی هرگز از آنها تبعیت نمی کند. لذا بر این اساس است که فایرایند اعتقاد دارد که: «روش شناسان نقش عوامل تبلیغاتی Publicity agents را ایفا میکنند و فیزیکدانان آنها را اجیر میکنند تا نتایج شان را ستایش کنند اما به آنها اجازه ی ورود به درون اقدام علمی را نمی دهند ».می کند و آنرا قادر میسازد بهترین ثمر را طبق طبیعت خود به بار آورد اما همانگونه که در خاک هر آنچه میکارند می روید. در روش آزمایشی نیز افکاری بسط و نمو پیدا میکند که به تبعیت روش درآمده است. روش فی نفسه چیزی را به وجود نمی آورد و فلاسفه ای که برای روش قدرت بیش از اندازه ای قائل شده اند به راه خطا رفته اند». برنار در ادامه با گونه بندی روش به صحیح و خوب و بد ؛ مقام دیگر پژوهش را روشمند دانسته و معتقد است که : «فقط روش صحیح به ما می آموزد که چگونه قوا و استعدادهایی را که طبیعت به ما ارزانی داشته است رشد دهیم و بهتر در عمل از آن استفاده کنیم و حال آنکه روشهای بد ممکن است مانع شود از اینکه ما از قوای خود درست استفاده کنیم. 

از این رو گاهی ممکن است بر اثر یک روش بد نبوغ و ابتکار با همه ارزشی که در علوم دارد در شخص کاسته یا حتی کشته شود و حال آنکه برعکس یک روش خوب آن را رشد و توسعه دهد ».

 

بنابراین در مقام تولد در مقام پیدایش و روئیدن معرفت وحشی است؛ یعنی هیچ فرمولی برای رویاندن علم خاصی وجود ندارد و هیچ کس نمی تواند معین کند و فرمان دهد که دیگران تا حد معینی و نه بیشتر فکر کنند؛ بلکه علم به صورت جوانه هایی است که در اذهان اینجا و آنجا آزادانه میزند. ما میتوانیم برای داوری درباره این جوانه ها و گلهای اولیه که در اذهان میروید مقیاسات و معیارهایی به دست دهیم. این کار را می توانیم بکنیم اما اصل روییدن و اصل پیدایش و تولد علم کاملاً بی قاعده و قانونی صورت میگیرد وقتی میگوییم بی قاعده و بی قانون یعنی بدون قاعده و قانونی که در اختیار ما باشد والا خودش در نفس الامر و فی الواقع قانون دارد. وقتی میگوئیم حیوانی وحشی ست، منظورمان این نیست که هیچ جا نیست و برای دویدن و قرار کردنش قوانینی وجود ندارد بالاخره هر حیوان وحشی در جایی است و به طرفی می دود یا در این طرف جنگل است یا در آن طرف جنگل با در این بیابان است یا در آن کشور ؛ ولی منظوری که ما از وحشی بودن اراده میکنیم این است. که در دام ما نیفتاده و نمی افتد.

 

بنابراین وحشی بودن علم به این معنا نیست که رشد و تولد علم و پیدایش جوانه های اولیه دانش و تفکر در اذهان بی قاعده است و به هیچ چیز ارتباط ندارد و از هیچ جا تغذیه نمیکند وحشی بودن و بی روش و بی قاعده بودن به معنای انکار اصل علیت نیست ، بلکه به معنای بی روشی مقام کشف است؛ به عبارتی دیگر به معنی نادانی انسان از روشهای کشف است. پس کاشف شدن فرمول ندارد. کسی نمی تواند قواعد و ضوابطی را بیاموزد یا به دیگران بیاموزاند تا آنها همان طور که مثلاً سرعت فلان سیاره را حساب میکنند با میزان فلان ماده را در فلان محلول به دست می آورند همان طور هم با به کار گرفتن آن قواعد موفق شوند که یک اندیشه بکر علمی را ابداع کنند یا به یک قانون تازه علمی با فلسفی برسند ».

 

بنابراین وقتی مقام اکتشاف بی روش است و پدیداری علم وحشی و بی قاعده است؛ پس با قصد و نیت فاعل ) پژوهشگر هیچ پژوهشی به ابداع و اکتشاف و انقلاب Revolution منجر نمیشود و بدین معنی است که گفته میشود در علم انقلاب نمی توان کرد در علم انقلاب " می شود. این مسئله مهمی است. ما معتقدیم در علوم انقلابهایی رخ داده است. حداقل برخی از دانشمندان معتقدند که مثلاً عبور از تئوری فلوژیستونی به تئوری اکسیژنی احتراق یک انقلاب است. معتقدند که تئوری ماکسول مثلاً در عالم فیزیک یک انقلاب است. معتقدند که تئوری اینشتین نسبت به مکانیک نیوتنی یک انقلاب است.

 

اما کسی انقلاب نکرده است؛ به این معنا که اینشتین عزم انقلاب در علم نکرده بود و این چنین هم نیست که اگر کسی بنشیند و عزم انقلاب در علم بکند موفق به انقلاب شود. این از آن چیزهایی نیست که کسانی بتوانند در علم عالماً و عامداً به وجود بیاورند ».

 

بنابراین در عین اینکه معتقدیم که تفکر مدارج و مراحلی دارد و اندیشه و آرزوی هر عالم این است که از وضع کنونی بگذرد و به جهان بینی صحیح تری برسد و این مستلزم انقلاب است در عین حال همیشه پس از اینکه انقلاب رخ داده است معلوم شده که « انقلاب » شده است. وقتی که ( در سال 1905 ) اینشتین مقاله خودش را مینوشت ته او میدانست که چه میکند و نه سالها پس از انتشار این مقاله کسی می فهمید که چه واقع شده است. بعدها یک نفر در مجارستان گفت که گویی کپرنیک تازه ای متولد شده است و رفته رفته آن اندیشه شهرت و رسمیت یافت و معلوم شد که تا کجاهای فیزیک را می لرزاند.

فروش روشوئی سنتی - کاشی سنتی - وان با طرح سنتی - کاشی سنتی رنجبران

©کلیه حقوق این سایت متعلق به کاشی سنتی رنجبران به شماره برند 333592 می باشد
طراحی و توسعه شرکت مهندسی بهبود سامانه فرا ارتباط